خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کو بهاران تا برآید از کمین ابر سیاهاین قلمرو را کشد زیر نگین ابر سیاه
۲
تخم حسرت ریزد از هر اشک مژگان ترمگویی از دریای دل برخاست این ابر سیاه
۳
مایه بر می دارد از خاک سرشک آلوده امسینه می مالد از آنرو بر زمین ابر سیاه
۴
هر نفس می ریزد ز مژگان ترم سیل سرشکدارد آری گریه را در آستین ابر سیاه
صفحهٔ ۱ از ۲