خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشتم اسیر نوگل بلبل ندیده ایاز گرد راه بی خبریها رسیده ای
۲
بر برق ترک سمند تغافل نشسته ایبا وحشت آرمیده ای از خود رمیده ای
۳
جور آشنا ستمگر دشمن مروتیدامن به زور از کف عاشق کشیده ای
۴
هرگز ز ناز گوش به حرفم نکرده ایدر حق من ز غیر سخنها شنیده ای
صفحهٔ ۱ از ۲