خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کردم از لخت جگر طرح زبان تازه ایریختم از خون دل رنگ بیان تازه ای
۲
تن شد از گرد کدورت جان غم فرسوده اماین تن نو خواهد از لطف تو جان تازه ای
۳
قصهٔ فرهاد و مجنون پر مکرر گشته استسرگذشت ماست زین پس داستان تازه ای
۴
ماند از بس داغ او در سینه صاحبخانه شدهست چشم دل به راه میهمان تازه ای
صفحهٔ ۱ از ۲