خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹ - قصیده
مناقب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون لخت جگر بر مژهٔ عاشق زار استهر برگ که پاشیده ز گل بر سر خار است
۲
غلطانده به خون داغ دل سوخته ام راخالی که برخسارهٔ آن لاله عذار است
۳
همچون نگه نرگس مخمور نکویانآمیخته با طبع تو شوخی به وقار است
۴
چون پیچ و خم جوهر آئینه همانابیتابی حیران تو دایم به قرار است
صفحهٔ ۱ از ۷