خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بس که خورم بر جگر از طعنه سنانهاخون شد جگر ریش من از زخم زبانها
۲
دانی که چه بس تیر نهان خوردهام از توپیش آی که تا باز دهم با تو نشانها
۳
من با تو چه گویم که زمانی که تو آییبیخود شوم از شوق وصال تو زمانها
۴
آن چشم و چراغی که به بالین تو تا روزسوزد همه شب شمعصفت رشته جانها
صفحهٔ ۱ از ۲