خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شبی بردارد آن شمع از مه عارض نقاببا وجود او عدم باشد وجود آفتاب
۲
بیستون از پا در آرد آه سر مستان عشقروز عشق است این نه روز مستی جام شراب
۳
ایکه از طوفان غیرت غافلی در بحر عشقدر دماغ خود میفکن باد نخوت چون حباب
۴
هر گه آن مه باده نوشد جرعه بخشد غیر رامست من از آتش غیرت کند دلها کباب
صفحهٔ ۱ از ۲