خلوتی با سعدی
بخش ۱۶ - حکایت
باب چهارم در تواضع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خشم از ملک بندهای سربتافتبفرمود جستن کسش در نیافت
۲
چو بازآمد از راه خشم و ستیزبه شمشیر زن گفت خونش بریز
۳
به خون تشنه جلاد نامهربانبرون کرد دشنه چو تشنه زبان
۴
شنیدم که گفت از دل تنگ ریشخدایا بحل کردمش خون خویش
صفحهٔ ۱ از ۳