خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه حسن همه کس آفت اهل نظرستحسن خورشید مرا جذبه مهری دگرست
۲
جگرش پاره کند گر نکند گریه خونعاشق سوخته را کاین همه خون در جگرست
۳
ماتم سوخته خویش بود گریه شمعاینقدر هست که پروانه زخود بی خبرست
۴
منت خاک رهت بر سرما تنها نیستهرکجا هست غبار قدمت تاج سرست
صفحهٔ ۱ از ۲