خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق مجنونم و صحرای غم جای من استگر بمیرم دورازو کس را چه پروای من است
۲
سوختن در آفتاب غم نه کار هر کس استسایه من داند این محنت که همپای من است
۳
با در و دیوار در جنگم ز مستیهای عشقهر کجا بانگی برآید شور و غوغای من است
۴
هر نفس نقش غلط از عشوه در کارم کنداین نه جرم اوست عیب سادگیهای من است
صفحهٔ ۱ از ۲