خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گمره عشقم و نبود به من مست گرفتکه چنین می بردم او که مرا دست گرفت
۲
خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بودچشم کوتاه نظر همت ما پست گرفت
۳
موج بحر کرم افکند مرادم به کنارورنه این صید نشاید به دو صد شست گرفت
۴
از وجود و عدم یار فراغت داردهستی ام نیستی و نیستی ام هست گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲