شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن شوخ سوارست و سوی ما گذرش نیستخورشید بلندست و شب ما سحرش نیست
۲
تا کار دل ما بکجا میرسد آخرکز غمزه خون ریز جوانان حذرش نیست
۳
اکنون که به عاشق کشی آن شوخ خبر دادعاشق چه نشیند مگر از خود خبرش نیست
۴
بیچاره اسیری که گرفتار بتان شدجز کشته شدن هیچ دوای دگرش نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth