خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک استای خاک بر آنسر که درین راه نه خاک است
۲
از بسکه بناخن همه دم سینه خراشمهم خرقه و هم سینه و هم دل همه چاک است
۳
در اشک چو طوفان من افلاک فرورفتطوفان محبت زسمک تا به سماک است
۴
ای خضر که بر آب حیات است ترا دستدریاب دل تشنه ما را که هلاک است
صفحهٔ ۱ از ۲