شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق جانان راحت جان من بیچاره استآتش دوزخ بهشت مرغ آتشخواره است
۲
تا گل رویش شکفت آن سرو دل با کس نماندور کسی دارد دلی چون غنچه هم صد پاره است
۳
این چنین کان سنگدل نرم از دم گرمم نشدمیشود معلوم کان دل نیست سنگ خاره است
۴
گر بعشق آواره شد مجنون که پرسد حال اوکاندرین وادی چو مجنون صدهزار آواره است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth