خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته استسینه چون غم به صد چاک و دهان دوخته است
۲
گرنه آن ماه جبین می طلبد دل به چراغشمع رخساره برای چه برافروخته است
۳
چند گویی که مشو بنده خوبان ناصحبروای خواجه مرا کس بتو نفروخته است
۴
مهره بازی کند از شعبده هردم چشمشاین همه شعبده یارب ز که آموخته است
صفحهٔ ۱ از ۲