خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن استلاله یی کز خون دل دارد نشان چشم من است
۲
حاجت گفتن ندارد حال من ای شمع حسنقصه جانسوزی پروانه حرفی روشن است
۳
دست چون در خون من دارد! اگر با دیگریدست در گردن کند خون منش در گردن است
۴
آتش غم ساقیا ننشاند الا آب میرحم کن ای ابر رحمت کاتشم در خرمن است
صفحهٔ ۱ از ۲