خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درخت وادی ایمن بنور عشق کسی استاگرنه عشق بود هرچه هست خار و خسی است
۲
چو صبح همنفس مهر آفتابی باشمزن به هر زه نفس زانکه زندگی نفسی است
۳
خراب سیمبری باش و گنج زر بگذارکه در خرابه عالم ازین متاع بسی است
۴
دلی که عاشق شمعی بود چو پروانهاگر نسوخت نه عاشق بود که بوالهوسی است
صفحهٔ ۱ از ۲