خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۲۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی استدر خزان پیری امید گل ازوی ابلهی است
۲
ساقی، از جامی بگیرم دست کاین دلتنگ راصدهزاران آرزو در جان و دست او تهی است
۳
باده خور با نو غزالان وز فلک یاری مجویکاین پلنگ پیر با شیران ره در روبهی است
۴
خلعت شاهی بگو در وصله خاصان نشینخرقه پشمینه بر ما خلعت شاهنشهی است
صفحهٔ ۱ از ۲