خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبر تلخ است و دوای من خونین جگر استداروی درد من از درد جگر سوزتر است
۲
چون ننالم که رقیبش بجفا می کشدموین که او آگه ازین نیست جفای دگرست
۳
منم آن دلشده پروانه که جا بر سر شمعبی خبر سوخته ام تا دگران را خبرست
۴
هر کجا غمزه شوخی است بلای دل ماستتیر باران بلا در ره اهل نظرست
صفحهٔ ۱ از ۲