خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهد بره کعبه رود کاین ره دین استخوش میرود اما ره مقصود نه این است
۲
تا بود دل خسته غمی بود ز عشقتهر چند که دیدیم همین بود و همین است
۳
جان دادن و کام از لب معشوق گرفتناین رسم حریفی است محبت نه چنین است
۴
امروز که عشق تو بعالم زده آتشآسوده حریفی است که در زیر زمین است
صفحهٔ ۱ از ۲