خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی که حق حریفان مهربان نشناختسزاست گر جگرش جور ناکسان خون ساخت
۲
دریغ نیست مرا جان اگر چه دیر نمانددریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
۳
رمید مرغ دل ما از آن چمن آن روزکه سنگ تفرقه ایام در جهان انداخت
۴
چه آتشی است که در جان من فراق افکندکه همچو شمع مرا مغز استخوان بگداخت
صفحهٔ ۱ از ۲