شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن

باب پنجم در رضا

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنین گفت پیش زغن کرکسیکه نبود ز من دوربین‌تر کسی
۲
زغن گفت از این در نشاید گذشتبیا تا چه بینی بر اطراف دشت
۳
شنیدم که مقدار یک روزه راهبکرد از بلندی به پستی نگاه
۴
چنین گفت دیدم گرت باور استکه یک دانه گندم به هامون بر است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth