خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده استآب حیات بر دل من سرد کرده است
۲
امروز یافتم که چه درد از میان خلقمجنون و شان گمشده را فرد کرده است
۳
گیرم که نیست ناله ام از غم نه عاقبتدردی است در دلم که رخم زرد کرده است
۴
فریاد از آن غزاله مشکین که بوی اوماراچو باد صبح جهانگرد کرده است
صفحهٔ ۱ از ۲