شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشتکه این ستاره ز خورشید آسمان بگذشت
۲
فدای دست و کمانش شوم که صید از ذوقخبر نداشت که تیرش ز استخوان بگذشت
۳
برون کشید مرا مو کشان ز حلقه ذکربهای و هوی صبوحی که سر خوشان بگذشت
۴
من از کجا و وصال از کجا چه حرف است اینبخود نبودم و حرفیم بر زبان بگذشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth