شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۳۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هزار سال سفر از وجود تا عدم استولی چو بر سر جان پا نهیم یک قدم است
۲
کسی که از دهنت آب زندگی ره بردهزار بار بمیرد ز مردنش چه غم است
۳
چو سبزه گر ههه روی زمین زبان گرددکه شرح درد دل ما دهد هنوز کم است
۴
بشکر نعمت وصلت زبان جان بایدزبان ما نه سزاوار شکر این نعم است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth