شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۳۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آتشی دردل من شمع رخت درزده استکه بهر مو زتنم درد دلی سر زده است
۲
از پریشانیم ایشوخ چه پرسی که فراقهمچو رلف تو مرا کار بهم بر زده است
۳
نامه شوق تو هر مرغ که آورده بمنپای در خون دلم همچو کبوتر زده است
۴
نفس باد صبا تا خبری از تو رساندهر نفس در دل من آتش دیگر زده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth