خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد می مرهم ریش دل بیمار غم استورنه از دولت ساقی می صافی چه کم است
۲
وصل لذت ندهد تا نچشی زهر فراقلذت عشق هم از چاشنی زهر غم است
۳
درد جامی که رسد از تو غنیمت شمریمدر دو صافی ز کفت هرچه بود مغتنم است
۴
ای مسیحا نفس آخر چه شود گر ز کرمبازپرسی که دل خسته ما درچه دم است
صفحهٔ ۱ از ۲