شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۳۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رقیب از کوی آن دهقان پسر رفتبیا ساقی، که مرک از ده بدر رفت
۲
بده جام می صافی که از دلغبار غم بصد خون جگر رفت
۳
زرشک حال خورشید از شفق پرسکه در خون جگر روزش بسر رفت
۴
شب هجرم ندارد صبح گویاچراغ صبح بر باد سحر رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth