خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه فرشته را ازو دست امید کوته استبا دل ما بود ولی از دل خود کی آگه است
۲
از بر ما چه میروی بهر خدا که باز گردجان بفدای مرکبت چشم امید بر ره است
۳
دست بلند همتان عشق چو آفتاب کردسایه ز پست همتی گمشده در ته چه است
۴
بر من پیر ای جوان طعنه ز عاشقی مزنباده چو سالخورده شد مستی و سوز آنگه است
صفحهٔ ۱ از ۲