شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۴۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوستعاشق اندر پوست کی گنجد که بیند روی دوست
۲
کعبه وصل حبیب از راه نومیدی طلبرانکه زین نزدیکتر راهی نباشد سوی دوست
۳
سجده آرم بر نشان پای او در هر قدمهر قدم محراب مقصودی بود در کوی دوست
۴
سال‌ها گردیده‌ام پهلو به پهلو قرعه واربر امید آنکه بنشینم دمی پهلوی دوست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth