خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفتهشیار و عاقل آمد و مجنون و مست رفت
۲
زلف تو خواستم که بگیرم دلم ربودآنم بدست نامد و اینم ز دست رفت
۳
دلبر چو رفت رشته جان گو گسسته باشدام اینزمان چه سود که ماهی ز شست رفت
۴
در خون نشسته ام که کمان ابرویم ز نازچون تیر خویش در نظرم تا نشست رفت
صفحهٔ ۱ از ۱