شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۴۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همندعشق خرمن سوز و عقل خوشه چین دور از همند
۲
در میان دیده و دل از مه رویت صفاستزان سرای دیده و دل هردو پر نور از همند
۳
حرف عقل از ما مپرس از عاقلان هم حرف عشقراز هشیاران و مستان تو مستور از همند
۴
او ز خون ماست و ما ز چشمش در خمارچشم یار و جان عاشق مست و مخمور ازهمند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth