شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۴۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خوردوه که زان روی عرقناک دلم آبی خورد
۲
در خیال خم آن طاق دو ابرو دل منای بسا می که بهر گوشه محرابی خورد
۳
چون بپوشم ز کس این قصه که با همچو منیآفتابی چو تو می در شب مهتابی خورد
۴
فکر روزی چکند کس که دلم آب حیاتاز خضر جستی و از خنجر قصابی خورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth