شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۴۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماندبباد رفت غبارم چنانکه گرد نماند
۲
گذشت رقص کنان جان چو کرد از خود یاربکوی او چه حریفان هرزه گرد نماند
۳
کجا شد از می وصل تو سرخ رویی منکه در خمار غمم غیر روی زرد نماند
۴
برفت گرمی بازار همدمی بر بادچنانکه در دل من غیر آه سرد نماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth