شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۴۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو شهسوار مرا رخ ز باده گلگون شدعنان توسن عقلم ز دست بیرون شد
۲
بیک نظاره دلم برد و مست خویشم کردچنانکه هیچ ندانم که حال دل چون شد
۳
چو آن پری ز گل چهره برفکند نقابهزار همچو من از یک نظاره مجنون شد
۴
ندانم از چمن کیست آنگل خندانکه همچو غنچه ز شوقش هزار دل خون شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth