خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه چون باد از سر کوی تو بیرون میرودکس نمیداند که از آشفتگی چون میرود
۲
پای رفتن نیست عاشق را کزین در بگذردمیفشاند سیل اشک از چشم و در خون میرود
۳
پیش لیلی گر رود از چشم مجنون خون چه شدآه از آن ساعت که او از چشم مجنون میرود
۴
جان نکو بیرون کن از تن تا درآیم در دلتچون تویی ای جان من از خویش بیرون میرود
صفحهٔ ۱ از ۲