خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۵۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
او که از دیده خونابه چکانم نرودنرود یک نظر از دیده که جانم نرود
۲
اینقدر در شب وصلش ز خدا میخواهمکه به نظاره او تاب و توانم نرود
۳
میتوانم که بپوشم غمش از خلق ولیطاقتم نیست که نامش بزبانم نرود
۴
او بر اسب ستم و توسن دل سرکش همچه توان کرد که از دست عنانم نرود
صفحهٔ ۱ از ۲