شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۵۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارددر خون خویش رقصد وز سر خبر ندارد
۲
بنگر بدان غزالی کز ما رمد بشوخینبود کسی که از وی خون در جگر ندارد
۳
ناصح مرا بکشتی از دردسر چه حاصلخوشوقت مرده باری کاین دردسر ندارد
۴
مجنون چو سک مجاور بر آستان لیلی استگر میزند به سنگش جای دگر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth