خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۶۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشداز نکهت پیراهنش چشم پدر روشن نشد
۲
اول زرشک دوستی فرزند آدم کشته شدتا تیغ غیرت سر نزد کس قابل کشتن نشد
۳
سرو از سجود قامتت سجاده بر آب افکندکاین طاعتش حاصل کسی بی پاکی دامن نشد
۴
ننهاد گنج دوستی جز در دل ما عشق توآری فلک هم بی غرض با اهل دل دشمن نشد
صفحهٔ ۱ از ۲