خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۶۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زدتا چند توان بر جگر ریش نمک زد
۲
چند از دل آلوده صفا خرج توان کردآخر مس قلبم همه عالم به محک زد
۳
دود دل من دامنت ای ماه بگیرادهر چند که از جور تو آتش بفلک زد
۴
در عشق مجو وصل که از هجر بسوزیهر کس که دوشش خواست درین نرد دو یک زد
صفحهٔ ۱ از ۲