شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۶۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش روزگار وصل که ما را دویی نبودتا روزگار بود بدین نیکویی نبود
۲
در جان من تو بودی و من در دل توهممن در تو محو و با تو نشان تویی نبود
۳
خوش آنکه بود داروی درد دل از وصالزخم فراق و زحمت بی دارویی نبود
۴
بادام وار در تک یک پیرهن دو مغزبودیم همچو یک تن و ما را دویی نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth