خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۶۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه عاشق چشم تر بر نامه اش ناخوانده سودچشم چون بگشاد تا خواند سیاهی رفته بود
۲
این چه گفتار است یا رب این چه شیرین لب که اوهر چه گفت از لطف مهری بر سر مهرم فزود
۳
دیده را آیینه رخسارت ای مه کرده اندگر نه دیدار تو باشد دیده روشن چه سود
۴
شب بچشم عاشق آمد سنبل خط بر رختزد چنان آهی که ماه از خرمنش برخاست دود
صفحهٔ ۱ از ۲