خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۶۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیده هر که از هوس سوی تو سیمتن بودغرقه بخون دل شود گر همه چشم من بود
۲
آه که گیردم نفس راه گلو ز بخت بددر نفسی که بامنش یار سر سخن بود
۳
می بدهم که بیخودی می نهلد که چون منیخون خورد و لب تواش پیش لب و دهن بود
۴
گر بگشایی ام کفن لاله صفت ز بعد مرگزآتش داغ غم دلم سوخته در کفن بود
صفحهٔ ۱ از ۲