خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۷۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا تورا آرزوی همنفسی با من شدهر کجا همنفسی بود بمن دشمن شد
۲
در علاج دل بیمار که چونشمع بسوختسعی بسیار نمودیم و دوا کشتن شد
۳
بسکه اندیشه خالت ز دل من سر زدآخر این تخم بلا در دل من خرمن شد
۴
خلق را دوش گمان شد که مرا خانه بسوختبسکه دود از جگر سوخته بر روزن شد
صفحهٔ ۱ از ۲