خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۷۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیسی دم من کز نفسش جان بتن آیدگر مرده حدیثش شنود در سخن آید
۲
ماییم و سجودی و نیازی بر آن بتجز سجده دیدار چه از برهمن آید
۳
چون لاله ز داغت کفنم گر بگشایندبیرون کف خاک سیهم از کفن آید
۴
نامردم اگر از ستم دوست بنالمگر محنت عالم همه بر جان من آید
صفحهٔ ۱ از ۲