شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۷۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کردکو واقف حالی؟ که بپرسم چه سخن کرد
۲
دزدید نهانم دل و نگذاشت بفریادفریاد که دزدیده کسی غارت من کرد
۳
هر خون که بخاک از جگر سوخته ام ریختبر بوی تواش باد صبا مشک ختن کرد
۴
چون داغ توام سوخت شهیدان غم عشقخواهند ز خاکستر من عطر کفن کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth