شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۷۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مپرس یوسف من کز تو گلرخان چونندچو گل بریده کف از رشک و غرقه در خونند
۲
فتاده سلسله مو بپای مهرویانکنایتی است که بهر تو جمله مجنونند
۳
از آن حساب نپرسند از شهیدانتکه گر حساب کنند از حساب بیرونند
۴
بهانه جام شراب است ورنه سرمستانخراب نرگس ساقی و لعل میگونند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth