خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۷۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست رفتی و ز شوقت جگرم چاک بمانددل بخون غرقه از آن روی عرقناک بماند
۲
همه از مهر تو چون ذره بر افلاک شدنددل بی طالع ما بود که در خاک بماند
۳
روز مردن نشدی نخل سر تابوتمدر دلم حسرت آن قامت چالاک بماند
۴
مردن از زهر جفایت بدلم تلخ نبودتلخی آن بود که در حسرت تریاک بماند
صفحهٔ ۱ از ۲