خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۷۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل خورد غم که چرا مرده صفت خاک شودزنده چون شمع بسوزش که زغم پاک شود
۲
نه من از زخم فراق تو جگر چاک شدمگر بکوهی رسد این زخم جگر چاک شود
۳
گر سگ کوی تو خونم بخورد غم نبودغم از آنست که دیوانه و بی باک شود
۴
چند سوزد فلک از داغ فراقت دل خلقآه اگر دود دل خلق بر افلاک شود
صفحهٔ ۱ از ۲