شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۷۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر من از درد تو مردم هرگزت دردی مبادجان من گر خاک شد بر خاطرت گردی مباد
۲
میرم از درد و نپرسی وه چه بی دردیست اینکس چو من هرگز اسیر چون تو بی دردی مباد
۳
یارب ای سرو سهی عاشق شوی اما دلتمبتلای عشق چون خود ناز پروردی مباد
۴
هر دل افکاری که شد مست از بهار عشق توچون خزان بی اشک سرخ و چهره زردی مباد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth