شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۸۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کام ماه یکشب از دیدنش برآمدبسیار شب چو دزدان از روزنش برآمد
۲
در دشت از آن غزالان گردند گرد مجنونکز خون دل ریاحین پیرامنش برآمد
۳
من مست پیر دیرم کان گلبن سعادتنخل گلی چو ساقی از دامنش برآمد
۴
خورشید خود چو دیدم افزود اشک حسرتباور مکن که کامی از دیدنش برآمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth